قالب وبلاگ
من و فرشته‌ي كوچكم
 
من ديروز براي بار ششم رفتم سونوگرافي!! لابد كلي ني‌ني كوچولوم فحشم مي‌ده مي‌گه دست از سرم بردار ديگه چي كارم داري دم به دقيقه مي‌ري سونو اشتباه من از اول اين بود كه يه جاي درست و حسابي نرفتم. يعني سراغ نداشتم وگرنه حتماً مي‌رفتم. وقتي جريان اين كه رفتم سونوگرافي و دكتر بهم گفته بچتون دختر هست رو براي يكي از همكارام تعريف كردم گفت كه يه سونوگرافي خيلي دقيق و خوب تو ميدون وليعصر هست كه ۱۰۰٪ حرفش درسته. دكتر طاهره لاريجاني. خلاصه بعد از ظهر با همكارم رفتيم اونجا بدون وقت قبلي. خيلي شلوغ بود و خيلي‌ها هم از قبل وقت گرفته بودن براي همين ديگه همكارم گفت ديرش مي‌شه و رفت. من هم از ساعت ۳ و نيم تا ساعت يك ربع به هفت نشستم تا نوبتم شد. ديگه اشكم داشت در ميومد. از سر كار هم رفته بودم خيلي خسته بودم. ديگه وقتي رفتم تو مي‌خواستم فقط بهم بگه دختره يا پسر و اينكه سالمه و زود برم خونه. خانم دكتر يه كم نگاه كرد و همه چيز رو چك كرد و گفت طبيعيه و جنسيت رو هم گفت پسره!  من هم گفتم خوب خدا رو شكر و فكر كردم كه ديگه تموم شده. ولي ديدم مونيتورش رو برگردوند به طرف من بعد شروع كرد گفت اين جمجمه‌ي پسرتون هست، اين هم ستون فقراتش، اين هم دنده‌هاش، بعد دست و پاي كوچولوش رو به من نشون داد، حتي انگشت‌هاي پسرم رو هم ديدم. بعد گفت اين هم صورت خوشگل پسرتون. فكر نمي‌كردم ديگه صورت بچه‌ام رو هم بتونم ببينم. البته اونقدر واضح نبود ولي خوب چهره‌ي كلي‌ش رو ديدم. به نظر خودم كه مثل عروسك بود. يه صورت گرد و خوشگل. بعد هم آلت مردانگي‌ش رو نشونم داد. ديگه مطمئن شدم كه اين وروجك ما پسره. بعد گفت ببين داره دستاش رو تكون مي‌ده. ديدم داشت دست‌هاي كوچولوش رو باز و بسته مي‌كرد. بعد همه معده و قلبش کوچولوش که مثل گنجشک می زد رو بهم نشون داد. بعد هم گفت اينم موهاش كه من متوجه نشدم دقيقاً كجا رو مي‌گه.  چون يه دفعه بهم اين تصاوير رو نشون داد و من ذوق زده شده بودم زبونم هم بند اومده بود و يه كلمه سؤال هم نكردم. به قول شوهرم مي‌گه فقط براي من زبون داري. يه جا نوشته بودن كه اگر بخواين يك سي‌دي هم از تصاوير جنينتون مي‌تونيد داشته باشيد ولي حتي يادم رفت اينو بهشون بگم. ولي خوب فكر نكنم هيچ وقت اين صحنه‌ها از ذهنم پاك بشه. مثل اولين بار كه بچه‌ام رو تو دستگاه اكوكارديوگرافي ديدم.  

خلاصه خستگي‌ اين چند ساعتي كه نشسته بودم از تنم در اومد. كلي به خودم فحش دادم كه چرا از اول مثل آدم يه جاي خوب نرفته بودم و الكي اين طرف اون طرف سونوگرافي‌هاي بيخود رفته بودم. توصيه‌ام به ماماناي ديگه هم اينه كه حتماً جاي درست حسابي برن كه دستگاه مجهز داشته باشه و دكترش هم خوب باشه. اين خانم دكتر كه خيلي مهربون و دوست داشتني بود.  دستگاهش هم خيلي پيشرفته بود. (نسبت به جاهاي ديگه كه من رفتم) اگر خداي نكرده بچه‌ي آدم مشكلي داشته باشه فكر مي‌كنم با اين دستگاه از ماه‌هاي اول قابل تشخيص باشه. البته من كه همه‌ي اميدم به خداست. از خدا يه بچه‌ي سالم خواستم. مي‌دونم كه خداي مهربون هم مثل هميشه خواسته‌ي منو برآورده مي‌كنه.  

خداي مهربون صد هزار مرتبه شكر به خاطر همه نعمت‌هايي كه به من دادياميدوارم كه قدرش رو بدونم.

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۵ ] [ 10:10 ] [ sahar ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام... امیررضا کوچولوی ما بیستم اردیبهشت ماه سال 1386 به دنیا اومد و من اینجا از خاطراتمون با این فرشته کوچولو می نویسم.
نويسندگان
امکانات وب